باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
این روزها دلم هوایی شده
چند بار بگویمش که تو رفته ای
اما می رود همانجا...
که تو هر روز برایش دست تکان می دادی....
عشق من :
چه لیلیانه ،
مجنونت را فراموش کرده ای...!
تو رفته ای
۴۴۶ روز است... !
می بینی که هنوز زنده ام...!
هنوز راه میروم...!
شعر می خوانم
شعر میگویم
و تو هنوز هم مخاطب تمام شعرهای منی
راستی تو هنوز شعر دوس داری؟!...
من عقده هایم رو روی این دیوار مجازی
به شعر می نویسم
هی...!
با توأم...
از توی مجازی هم خسته شده ام...!
که مرا می خوانی
و فقط می گویی:
زیبا بود...!
خسته شده ام
دلم عشقی تازه میخواهد
دلم بالی می خواهد برای پروازی دوباره
یک خواهش...
دست از سر لحظات من بردار!...
لطف میکنی...!!
پ.ن:
بچه ها نظرتون مهمه برا این پست
چون از خودمه
برچسب: عاشقانه,متن عاشقانه,شعرهای عاشقانه,عشق,غمگین,معشوق,دست تکان میدادی,
نویسنده: milad
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی
داری کمی فراتر از ادراک میشوی
هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی
با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی
این عابران که میگذرند از خیال من
مشکوک نیستند تو شکاک میشوی
تو زندهای هنوز برایم گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم خاک میشوی
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی
" و بازم نجمعه زارع "
برچسب: شعرهای عاشقانه,شعر,عشق,عاشقانه ها,خطرناک,شهر عشق,نجمعه زارع,
نویسنده: milad
چگونه رود میرود به سمت بیکرانهها
که ابر گریه میکند برای رودخانهها
پرنده غافل است از این که تندباد میرسد
وگرنه باز هم بنا نمیشد آشیانهها
و اینچنین که این همه زِ عشق رنج میبرند
مرا غمِ تو میکِشد در آتش بهانهها
چراغ و چشمِ آسمان! ستارهها تو، ماه، تو
پس از تو تار میشود شبِ تمامِ خانهها
اگرچه زخم میزنی ولی ترا نوشتهاند
به روی صفحهی دلم خطوطِ تازیانهها
خلاصه بر درختِ دل تو باید آشیان کنی
وگرنه میسپارمش به دست موریانهها
" بازم نجمعه زارع "
برچسب: شعرهای عاشقانه,عاشقانه ها,بیکرانه ها,قلب,عشقی,ابرها,گریه ها,غمگین,درخت دل,نجمعه زارع,
نویسنده: milad
من به چشمان شما محتاجم
نروید آی! به چشمان شما محتاجم
تک و تنها نگذارید مرا محتاجم
اگر از چشم شما دور شوم می میرم
مثل هر آدم خاکی ، به هوا محتاجم
دل به دریا نزنید این همه ، یادم بدهید
به فراگیری قانونِ شنا محتاجم
عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی
به منِ عاجز مسکین که به پا محتاجم
دل حیران من ... انبوه خدایان زمین
چند روزیست به یک قبله نما محتاجم
قصه ها یکسره تکراری و مانند همند
من به لالایی زیبایِ شما محتاجم
گفته بودید دعاتان کنم ای مردم شهر
آه ! شرمنده که من ,خود , به دعا محتاجم
بازهم آخر هفته ست دلِ شاعر من
یک غزل گفت ولی من به سه تا محتاجم
" نجمعه زارع "
برچسب: محتاجم,شعرهای عاشقانه,شعر,غمگین,نجمعه زارع,جدایی,عاشقانه ها,قلب شکسته,عاشقی,عشق,قلب,دل,
نویسنده: milad
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست....تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش ، صد بارتضمین میکنم.
برچسب: شعرهای عاشقانه,عاشقانه ها,باید فراموشت کنم,فراموشی,جمله تلخ,رسم روزگار,
نویسنده: milad